تبليغاتX
غریبه اشنا
خداوندا با تو سخن می گویم
از عشق
آن میل شدید درونی
آن جادوی جاودانی
آن عطش کاشتن و درو کردن
آن عظمت فکر کردن و دیدن
آری خداوندا از تو می پرسم
کجا رفته است آن تکثر روح نیک تو
اگر درون نیک است پس اینها چیست
صدای قناری در قفس از برای چیست
خداوندا از تو می پرسم
اگر آدم اشرف مخلو قات است
اگر او کمال آفریده ها است
پس چرا حقارتش می بینی
پیش مخلوقات
او را که افسارش باز کردی وگفتی برو تا باز گردی سوی من
خداوندا از تو می پرسم خداوندا با تو سخن می گویم
از عشق
آن میل شدید درونی
آن جادوی جاودانی
آن عطش کاشتن و درو کردن
آن عظمت فکر کردن و دیدن
آری خداوندا از تو می پرسم
کجا رفته است آن تکثر روح نیک تو
اگر درون نیک است پس اینها چیست
صدای قناری در قفس از برای چیست
خداوندا از تو می پرسم
اگر آدم اشرف مخلو قات است
اگر او کمال آفریده ها است
پس چرا حقارتش می بینی
پیش مخلوقات
او را که افسارش باز کردی وگفتی برو تا باز گردی سوی من
خداوندا از تو می پرسم
کدامین مالک گله اش را دست گرگ می سپارد
که تو گرگ را مبصر کلاس ما کردی
ما در زمین همه بنده شیطانیم
اگر خود را گول نزنیم
او ما را حکمرانی می کند
هر چه خواهد می دهد و هر چه می خواهد گیرد
الا جان که از آن توست
خداوندا از تو می پرسم
آیا نمی خواهی ظاهر کنی آن حقیقتی که وعده داده بودی
آن قیامتی که ما را از آن ترسانده بودی
خداوندا پس کجا خوابیده آن ناجی که ما را قول امید داده بودی
امید در انتظارش یاٌس را می نوشد
و خداوندا از تو می پرسم
کی می شود دیگر از تو نپرسم
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 16:23 توسط سامی| |
باز هم جمعه شد و غصّه ی من تازه شده
درد این بی خبری بی حد و اندازه شده
باز هم جمعه شد و چشم به ره مانده شدم
باز از دوری تو خسته و درمانده شدم
باز هم جمعه شد و از تو خبر نشنیدم
باز از بی خبری های دلــــم نالــیدم
باز هم درد فراقـت کـمرم را خم کرد
باز دوری تو چشمان مرا پر نم کرد
باز هم جمعه شد و چشم به در منتظرم
شاید آورد صبا از مه رویت خبرم

 

بــایـد تــمام حــاشــیه‌ها را رهــا کــنم

 

آقــا اجــازه هــست شــما را صـــدا کــنم ؟؟

ایــنجا کـسی به فکر شما نیست! چاره نیست

بــاید کــه راه را ، ز رفیـــقان جــدا  کــنم

شــایــد زیــاد رفتــه‌ای آقــا ! چـــگـونــه مـن

بـا ایــن ‌هــمـه گـذشـتن آدیـــنه ، تــا کــنم ؟؟

آنــقـدر جــمـعه رفــت و خـبر نیـست از شـما

مـانــدم چــگونـه آمـدنـت را دعـا کـنـم  !؟

دل در قـنوت بـود و دو چــشمم بــه خــواب رفت

بــایــد نــمازهـــای خـــودم را قــضــا کـــنم !!

بــا شــعر هـم نمــی‌شود از غــربــتت سـرود

آقـــا چــگـونـه دیـن خــودم  را  ادا  کــنم ؟؟

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 16:17 توسط سامی| |

مرا به غیر تو نبود پناه مهدی جان
که من گدایم و هستی تو شاه مهدی جان
در انتظار تو شاها گذشت عمر عزیز
نگشت حاصل من غیر آه مهدی جان
شها فقیرم و مسکین و بر سر راهت
نشسته ام به امید نگاه مهدی جان
من عاشقم که ببینم جمال تو آیا
بود به سوی جناب تو راه مهدی جان؟
بحق حرمت اجداد خود نما نظری
ز مرحمت به من رو سیاه مهدی جان
خمید پشت من که از بار معصیت شاها
نموده ام همه عمر اشتباه مهدی جان

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 16:6 توسط سامی| |
 بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

                                                آه بی تاب شدن عادت كم حوصله هاست

                             همچوعكس رخ مهتاب كه افتاده در آب

                                               در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

                             بی توهر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

                                               همچو شهری كه به روی گسل زلزله هاست

                             باز می گویمت از مسئله دوری و عشق

                                               وسكوت تو جواب همه ی مسئله هاست...

 

چشمم به راه آمدنت در تمام عمر چوت گوش روزه دار به الله و اكبر است...


پ ن :یوسف از جرم زلیخا گر به زندان می رود،یوسف زهرا از جرم ما حبس ابد گردیده است....

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 16:0 توسط سامی| |

سلام، مزار بی چراغ، تربت بی زایر، بهشت گمشده!
سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!
سلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!

ای کریم آل طه ! باور کن آسمان، تاب تنهایی نمی آورد و کمرش زیر داغت، خم خواهد شد.
ای کریم آل طه ! وقتی تو رفتی، چشمان آسمان سیاهی رفت و اشک از نگاه ستاره غلتید.
ای کریم آل طه ! بوی غربت حنجره ات، جهانی را غریبانه به گریه می اندازد.

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 15:57 توسط سامی| |

قسم می خورم به هر چه خدا در کتاب آسمانیش یاد کرده که همه تقصیر ماست اگر ما صادق بودیم... اگر قلبمان ایمان داشت... اگر خنجر از پشت نمی زدیم و وفای به پیمانمان میکردیم... اگر بیعت شکن نبودیم ،علی (ع) خانه نشین نمی شد و حسن (ع) در خادنه ی خود آماج کینه توزی نمی شد... اگر ما و قلب ما سست نبود، حسین (ع) همان که پیامبر (ص) بارها سفارشش را کرده بود بریده گلو و مظلوم نمی شد .....


 و اگر ما کمی به فکر تو بودیم تو هم پرده نشین غیبت نمیشدی.


دلم می گیرد آه می کشم و به آسمان خیره می شوم. خورشید را می نگرم که چگونه با سنگدلی تمام راه به سوی غروب میبرد و غربت مرا تازه می کند. باز هم آدینه ای دیگر، تمام عمر را در انتظار آدینه می مانم. جمعه یعنی تجدید نهضت انتظار. یعنی شکسته شدن همه ی دل های عاشق. صدای موذن جمعه صدای شکسته شدن بغض یک جهان مظلومیت است.
کاش هر چه زودتر بیاید

کاش ...


اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 15:47 توسط سامی| |

کجاست آن بقیت خداوند که از عترت رهنما تهی نمی گردد؟


کجاست آن مهیای برانداختن نسل ستمگران؟

کجاست آن برگزیده ای که دین و شریعت را باز می گرداند؟

کجاست آن آرزوی برآمدنی که قرآن و حدود را زنده می کند؟

ای سردار سر افراز

ذوالفقار علی برگیر و آماده باش تا قامت راست ستمگران را دو تا کنی.

ای قهرمان دوران!

دردمندان منتظرند تا بیایی و آنچه کژی و نابسامانی است از بن بکنی.

ای امید امیدواران!

ستمدیگان و دردمندان دیده به راهند تا بیایی و بنیاد ستم بر اندازی.

ای گنج نهان!

چهره بگشای و آیین خدا را با دم مسیحایی خویش جانی دوباره ببخش.

ای سپهسالار اسلام!

که خداوند تو را برای سربلندی امت و شریعت برگزیده است

پای در رکاب کن.
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 15:42 توسط سامی| |
نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 11:9 توسط سامی| |

 

ای که گفتی دردمندان را مداوا می کنی
 ما که مُردیم، پس چرا امروز و فردا می کنی؟

 یا بکش یا دانه ده یا از قفس آزاد کن
 تا به کی جان دادن ما را تماشا می کنی؟

نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 11:5 توسط سامی| |

سلام وارث تنهاي بي نشاني ها
خداي بيت غزلهاي آسماني ها

نيامدي و كهنسالهايمان مردند
در آستانه مرگند نوجواني ها

چقدر تهمت ناجور بارمان كردند
چقدر طعنه كه: "ديوانه ها، رواني ها....

كسي براي نجات شما نمي آيد
كسي نمي رسد از پشت ندبه خواني ها"

هنوز پنجره ها باز مي شوند و هنوز
تهي ست كوچه از آواز شادماني ها

 

 

نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 11:3 توسط سامی| |
به سوی ما بنما دلبرا نظر، گاهی ............ به غمزه ای دل دیوانه را ببر، گاهی


عنایتی،نظری،گوشه چشمی ای آقا ........ به این گدای نشسته به پشت در، گاهی

نگویمت که همیشه حزین هجرانم ........... ولی صدا زدمت، با دو چشم تر، گاهی

نگویمت که مقیمم همیشه در کویت ........ ولی نهاده ام  به در خانه تو سر، گاهی

بَدم اگر چه ولی بهر مادرت زهرا(س) ........ کشیده ام به خدا ناله از جگر، گاهی

فدای سوز قنوت نماز نافله ات ................. چه میشود که ببینم تو را سحرگاهی

ز کوچه ای که دلم را گرفتی و رفتی .......... نگویمت که هماره، ولی گذر، گاهی

 
نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 11:2 توسط سامی| |

 زندگی، از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

تن خسته، سوی خانه دل خسته می کشم

ای وای! از این حصارٍ  دل آزار خسته ام

دیگر از خموشی تقویم روی میز

از دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت « یار تو هستم » ولی نبود

از خود که زخم خورده ام  از یار خسته ام

با خویش در ستیزم و از دوست در گریز

از حال من مپرس که بسیار خسته ام 

نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 11:1 توسط سامی| |

 ببين تراکم هواي دوري ات ، چه ميکند ؟           که ابر چشم هاي من ، مدام چکه ميکند

غزل غزل رسوب ميکند غم نبودنت                   و درد جاري ات مرا ، بدل به برکه ميکند 

 چشم به راهِ ديدنِ نگاهت ايستاده ام              دَرَک که بوي گند با جنازه ام چه ميکند

دلم گواه ميدهد ، کسي ز راه ميرسد               و کار و بار عشق را ، دوباره سکه ميکند

همين سکوت سرد را ، که زل زده به جمعه ها       طنين گامهاي او ، هزار تکه ميکند

هي انتظار ، انتظار ، انتظار ، خوب من !               ببينم اين خدا خداي آخرم چه ميکند

نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 10:59 توسط سامی| |

 
آن يار ما مي آيد آخر

مژده باد اي عاشقان آن يار ما مي آيد آخر      

                             مقتدا و رهبر و سالار ما مي آيد آخر

بي قراران رخش قدري دگر آرام گيريد        

                             مايه ي آرامش و دلدار ما مي آيد آخر

گرچه اين دوران ما را سايه ظلمت گرفته   

                           روشني بخش سراي تار ما مي آيد آخر

اين جهان ما شده ويرانه از ظلم ستمگر         

                                  بهر آبادانيش معمار ما مي آيد آخر

اي گروه منتظر با تزكيه آماده گرديد          

                                راحتِ روح و تن تبدار ما مي آيد آخر

منصب فرمانروايان جهاني هيچ و پوچ است   

                           چون امير و سيد و سردار ما مي آيد آخر

اين كوير خشك ما چون باغ جنت مي شود    

                                 باغبان گلشن و گلزار ما مي آيد آخر

اي همه چشم انتظاران اين شب تمام است      

                                  از افق آن ياور بيدار ما مي آيد آخر

گرچه شب تاريك و طولاني است اما عاشقان

                           با سحر خورشيد شام تار ما مي آيد آخر

هر چه ما نالايقيم انوار اماآن امام        

                       مهربان است و زپي ديدار ما مي آيد آخر

نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 10:58 توسط سامی| |
نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 10:56 توسط سامی| |